X
تبلیغات
رایتل

امروز منو همسری تمیزی خونه جدید رو شروع کردیم دو تا اتاق با تراس رو تمیز کردیم البته من فقط ناظر بودم خخخخ بقیه تمیزی رو هم گذاشتیم امید خدا بعد عید،روز چهارشنبه هم کمد دیواری رو زدیم فقط مونده آرکِ آشپز خونه پرده هم سفارش دادیم که بعد عید نصب میشه تا زایمانمم یه ماه دیگه مونده قبلش میریم خونه جدید به امید خدا گوش شیطان کََر...فردا ظهرم میریم ولایت خونه مادرشوهر و مادرم اینا بعد 13 بدر برمیگردیم روز عیدم خونه مادرشوهریم هر ساله موقعه سال تحویل اونجایم انشالله سال دیگه ونه خودمون سال جدید رو میگیریم

سال جدید پیشاپیش مبارک باشه انشالله برای همه دوستای مجازی و واقعیم سال خوبی باشه سالی پر از سلامتی ،شادی و موفقیت باشه انشالله همگی تو سال جدید به آرزوهاهاشون برسن همه اونایم که منتظر نی نی هستن دامنشون سبز بشه پسر من هم انشالله سالم باشه و به سلامتی دنیا بیاد دوستان موقعه تحویل سال من و نی نیم یادتون باشه توروخدا برای  سالم بودنش دعا کنین التماس دعای فراوان ازتون دارم...



تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395 | 20:28 | نویسنده : parisa | نظرات (0)

روز شنبه خواهر شوهرم بچه اش دنیا اومد اینقد خوشگل و ناز بود تا حالا  نوزاد به این عزیزی ندیده بودم،خوش به حالش راحت شد امروزم مرخص میشه  قانون جدید اومده هر کی سزارین کنه باید دو شب بیمارستان بمونه اینجوری خیلی سخته یه شبشم به سختی میگذره تازه یه روز قبلشم باید بستری بشی زو هم میشه سه رو،آی خدای خوبم کی بشه منم به سلامتی زایمان کنم و با بچه سالم بعد دو روز مرخص بشم میدونم لطفت شامل حالم میشه و دعای دوستای خوبمم در حقم مستجاب میشه دیگه منو شوهرم تحمل سختی و امتحان سخت پس دادن رو نداریم خدایا التماست میکنم به دل شکسته و سوخته امون کمک کن بهمون رحم کن..تازه رفتم تو هفته 33 و تو ماه هشتم خیلی وزن اضافه نکردم فقط 5 کیلو فقط شکمم زده بیرون نمیدونم چرا خیلی سنگین شدم حس میکنم حسینم زودتر دنیا میاد انشالله که به وقتش دنیا بیاد...




تاریخ : دوشنبه 16 اسفند 1395 | 12:37 | نویسنده : parisa | نظرات (17)

همراه مامان اینا رفتم  3،4روزی خونه داداش بزرگه دیروز غروب برگشتیم خوش گذشت فقط جای همسری جونم خالی بود به خاطر روحیه ام کم میزاره خونه بمونم چون دارم به زایمانم نزدیک میشم  یه حال عجیبی دارم یه جورای میترسم ،قبل عید شایدم نیمه دوم عید بریم خونه جدید انءشالله به امید پروردگار...هنوزبرای حسین  هیچی نخریدم انشالله بعد عید براش میخرم...

دوستان مهندس یه سوال فنی خخخ یخچالمون مدتیه وقتی میخواد روش شه روشن میشه بعد دو سه ثانیه باز خاموش میشه بعد 10 دقیقه روشن میشه و دیگه خوب کار میکنه یعنی چه مشکلی داره؟؟هر کی میدونه لطف بگه ممنون



تاریخ : شنبه 7 اسفند 1395 | 14:04 | نویسنده : parisa | نظرات (12)

همسری هنوز نرفته برای دوره هی عقب میفته گفتن 27 میبرنشون خدا کنه زودتر ببرنش تا زودتر برگرده به سلامتی، چون این یه راهی جلوش زودتر بره بهتره اگه نبرنش دیگه احتمالا میفته بعد عید و شاید بیفته موقعه زایمان من ایشالله هر چی خیره همون پیش بیاد... هر چی به ماهای آخر نزدیک میشم فکر و خیالم بیشتر میشه بعضی شبا کابوس میبینم همش از فکر زیاده پری شبم خواب دیدم رفتم امام زاده ای کلی گریه و زاری کردم و التماسش کردم که پسرم سالم باشه اینقد گریه کردم از گریه زیادی بلند شدم،دیشب خواب دیدم  نان خوردم تو خواب که تعبیرش خیلی خوبه..از پسری قند عسلی بگم که حسابی شیطون شده تکوناش خیلی زیاد شده بعضی شبا تو خواب از شیطونی زیادش منو بیدار میکنه دیشب به همسر گفتم این حسین کوچولو اینقد تو دلم ورجه ورجه میره نکنه بیش فعال باشه خخخخ همسری هم گفت شاید،از حرفای و جوابهای همسرم معلومه اونم خیلی نگران ولی به روی خودش نمیاره ولی امید و توکلمون به خدای مهربان و امام رضا و امام حسین و بانو حضرت زهرا و امام دوازدهم و بقیه ائمه اس ایشالله نظرشون بهمون هست و دلمون را شاد میکنن ایشاالله..ایشالله فردا میخوام سفره صلوات بندازم ایشالله خدا قبول کنه





تاریخ : دوشنبه 25 بهمن 1395 | 10:12 | نویسنده : parisa | نظرات (19)

امروز اصلا حوصله ناهار درست کردن نداشتم همسری از بیرون ناهار آورد گفتم خوبه برای شام هم میریم خونه جاریم چون همسری فردا شیفته یه ساعت پیش به جاریم زنگ زدم گفت غروب نوبت دکتر دارن دیگه قرار شد بعد شام بریم حالا چی برای شام درست کنم به همسری گفتم،گفت بهش فکر نکن میریم بیرون شام می‌خوریم نمیدونم چرا اینقد تنبل شدم از همسری خجالت میکشم هر چند اصلا به روم نمیاره... خوبه تا روز جمعه راحتم...

تاریخ : سه‌شنبه 12 بهمن 1395 | 15:00 | نویسنده : parisa | نظرات (12)

   1    2    3    4    5      ...    23    >>

  • paper | خشم | اصراف