X
تبلیغات
رایتل

دیشب بعد سه روز از خونه جاریم برگشتیم محیا دخترش اولش بغض کرد بعد اینقد گریه کرد گفت نباید برین اینقدم شیرین شده ماشالله اینقد حرف میزنه به همسری میگه عمو وحید جون به من میگه پسا خخخخ البته خودم یادش دادم که به اسم صدام بزنه ، دوس دارم به اسم صدام بزنه تا زن عمو!به همه چی میگه جون رفته بود بیرون یه هاپو دیده بود گفته بود هاپو جووون خخخخخ

فردا قراره با خواهر شوهرم و جاریم اینا بریم تفریح ریجاب یه منطقه سردسیر تو کرمانشاه،البته فعلا قطعی نشده که ما بریم ولی به احتمال زیاد بریم.. 



تاریخ : پنج‌شنبه 4 شهریور 1395 | 09:38 | نویسنده : parisa | نظرات (5)

  • paper | خشم | اصراف