X
تبلیغات
رایتل

پنج شنبه ساعت 7 رفتیم تولد عجب تولد توپی بود سلف سرویس بود عالی عالی خیلی خوش گذشت ساعت 11 برگشتیم صبح جمعه هم برای ناهار با جاریم اینا رفتیم خونه داداشم رفتن دیدن برادرزادام که 4 ماه دنیا اومده خیلی خوش گذشت داداش وزنش خیلی اصرار کردن که شامم بمونیم و موندیم بعد شام برگشتیم رابطه من و زن داداش خیلی باهم خوبه از خواهرم بهتر باهم خوبیم جاریم اینقد تعجب کرد و گفتم ندیدم تا حالا اینجوری!!!و گفت خوش به حال زن داداشت...برگشتنی رفتیم خونه جاریم چون شنبه شب همسری شیفت بود دیگه رفتیم اونجا دیروز با بدبختی برگشتیم برادرشوهرم و جاریم گفتن بمونین دیگه گفتیم زشته زیاد بمونیم همیشه برای یه روز میری 3 ،4 روز میمونیم خخخخخ روز 5 شنبه هم برادرشوهرم ایناگوسفند خریدن میخوان قربانی کنن قراره همگی باهم بریم روستا الان تو این هوا روستا رفتن جون میده 



تاریخ : سه‌شنبه 20 بهمن 1394 | 13:09 | نویسنده : parisa | نظرات (10)

  • paper | خشم | اصراف