X
تبلیغات
رایتل

خونه خواهر شوهرم خیلی خوش گذشت همه خواهرها و خواهرزاده های همسری بودن بیشترشونم هم سن منو همسری هستن دور همی خوش گذشت شبا تا 4 نصف شب بیدار بودیم و حرف میزدیم و میخندید یه شب هم رفتیم شهربازی با سه تا از خواهرزاده وحید سوار کشتی صبا و سفینه شدیم  همسری سوار نشد مترسه، من تو دستگاه ها اینقد سوت و دست زدیم گلوم کیپ شد خواستیم هیجان بدیم...روز جمعه صبح زودشم همگی باهم رفتیم قم و جمکران اگه قابل باشم همه دوستای واقعی و مجازی رو دعا کردم انءشالله قسمت همه دوستان بشه ولی قم هوا عجیب گرم بود،برگشتنیم تو همدان دوتا گوزن سفالی خریدم اینقد دوسشون دارم، یه جفت کفش تابستانی هم خریدم،برگشتنی مستقیم رفتیم ولایت همسری ساعت 1 نصف شب رسیدیم چون همسری میخواست روز بعدش به پدر شوهرم کمک کنه تو کار کشاورزی...

تاریخ : سه‌شنبه 22 تیر 1395 | 14:14 | نویسنده : parisa | نظرات (9)

  • paper | خشم | اصراف