X
تبلیغات
زولا

همسر جان دو سه روز مرخصی گرفت که کمک حال پدرش باشه (کمپاین گندم و جو اینا)روز جمعه صبح زود ساعت 4 ونیم راهی ولایت شدیم هنوز آفتاب نزده رسیدیم خونه پدر شوهرم... 

تو مسیر رفتن به ولایت کنار جاده سیاه چادر عشایر و دیدم یه پسر داشتن فلج بود رو ویلچر ،دلم گرفت گفتم خدایا زیر سیاه چادر و این همه سختی کارو گله و گوسفند کم بود برای خانواداش اینم بهش اضافه شده کاش حداقل شهر نشین بودن با این بچه معلول!!

یکی از آشناهامون باردار بچه پنچم رو!!!تازه نوه هم داره 





تاریخ : سه‌شنبه 8 تیر 1395 | 16:02 | نویسنده : parisa | نظرات (11)

  • paper | خشم | اصراف