صبح روز جمعه  ساعت 5 و نیم صبح راهی ولایت شدیم چون قرار بود همسری با پدرشوهرم برن سم پاشی به این خاطر صبح زود رفتیم ،تا رسیدیم خونه پدرشوهرم همسر اینا رفتن سم پاشی ساعت 10 برگشتن خونه ،خواهر شوهر سومم خونه پدرشوهرم برای ناهار دعوت کرده بود دیگه ماهم باهاشون رفتیم خوش گذشت خداروشکر..خواهرشوهر مجردم خدایی خیلی احترامم و میگیره وقتی میرم خونه پدرشوهرم نمیزاره دست به سیاه و سفید بزنم مادرشوهرم صدبرابر اون بیشتر خدای بگم، احترامشان به این خاطره که من احترام همسری و زیاد میگیرم و عاشقشم چون برام بهترین و عزیزترین ..غروبم. جمعه که از خونه خواهر شوهرم برگشتیم رفتیم خونه پدرم اینا  و دیشبم برگشتیم خونه خودمون...هوا باز دوباره گردو خاک شده باز تابستان شروع شد و گردوخاک باز



تاریخ : یکشنبه 16 خرداد 1395 | 11:30 | نویسنده : parisa | نظرات (12)

  • paper | خشم | اصراف