X
تبلیغات
رایتل

دیروز صبح نزدیکای 10جاری و دخترش اومدن خونمون همین جوری سر زده البته ده دقیقه قبلش زنگ زد گفت که میان  برادرشوهرم مراقبت داشتن و رفتن مدرسه،برای ناهار مرغ گذاشتم ،همسری زنگ زد گفت که برای ناهار نمیاد و سر کار میمونه دیگه خوب شد ناهار همسری و اونا میل کردن خیلیم خوش مزه بود جای همسری خالی بود،غروبم رفتیم پارک کوهستان و طاق بستان اونجا تخمه،پفک،بستنی...خوردیم زیادم خوردم من تخمه خیلی دوست دارم اصلا عجیب یعنی داشتم بالا میاوردم برای شام فلافل خریدم فقط یه نصف فلافل خوردم   نتونستم بیشتر ،جاری اینام بعد شام رفتن، امروز صبح از خواب بیدار شدم حالم خوب نبود انگار مسموم شده بودم  ،فلافل مسمومم کرد!!الان خداروشکر بهترم...



تاریخ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 | 15:40 | نویسنده : parisa | نظرات (9)

  • paper | خشم | اصراف