X
تبلیغات
رایتل

روز چهار شنبه همسری نیم ساعت دیرتر اومد خونه الهی فداش بشم برگشتنی رفته بود گل برام خریده بود به مناسبت تولدم کادو که نقدی هم بود گذاشته بود رو گُله ممنونم مرد مهربانم..

چهارشنبه غروب رفتیم خونه پدرشوهرم اینا قبل رفتنم رفتیم سر خاک جگر گوشه ام، کاملا دور قبرش گل و گیاه روییده بود کاملا معلوم بود که قبر یه طفل معصومه بهشتیه..غروب 5 شنبه هم منو همسری و دوتا از خواهر شوهرم  و دخترش و عموم باهم دیگه رفتیم تو زمین زراعت وااای طبیعتش فوق العاده بود یه رودخانه باحالی هم تو زمین بود همون قنات میشه آبشم سرد یخی بود شکر به عظمت خداوند...شب بعد شام هم رفتیم خونه پدرم اینا غروب جمعه هم برگشتیم کرمانشاه..دیروز عصر جاریم اینا اومدن خونمون و نیم ساعت با سرعت جت خونه رو جارو کردم و سرویس بهداشتی و تمیز کردم جاریم قبلش زنگ زد گفت شام ساده درست کن و برنج فقط نباشه من دیگه پیتزا درست کردم خیلیم تعریف کردن ...به احتمال زیاد فردا برم دکتر درمان و شروع کنم خدایا خودت کمکم کن و دستمو بگیر و زیاد طول نکشه این درمان 




تاریخ : یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 | 13:35 | نویسنده : parisa | نظرات (11)

  • paper | خشم | اصراف