دیروز و پری روز مهمون داشتم همگی از خانواده همسری ، خواهرزاده همسرو برادرشوهر اینا و...همسر خواهرزاده همسری اولین باره که اومده خونمون آخه یه شهر دیگه ان،،هستن گیلان...

امروز میریم ولایت خونه مامان اینا قراره دو هفته بمونم بابا و مامانم قراره فردا به سلامتی برن کربلا و من باید برم  اونجا زن داداشم سنش کمه بعداشم گفت تنها دوست ندارم خونه باشم گفت که برم پیشش باشم آخه داداشم زیاد خونه نیست بعداشم نیست همش مامان غذا درست میکنه زن داداش زیاد وارد نیست به این خاطرم هست که میرم یعنی میرم کوزت میشم خخخخ همسری هم یه هفته آخر مرخصی میگیره میاد اونجا، ما رسم داریم هر کی بره کربلا برگرده سفره علی داریم که همه فامیل و آشنا هارو دعوت میکنیم برای ناهار اونم بدون کادو..پس فعلا تا دوهفته دیگه دلم برای تک تک دوستای خوب و دوست داشتنیم تنگ میشه



تاریخ : پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 | 08:23 | نویسنده : parisa | نظرات (17)

  • paper | خشم | اصراف